از مناقب و مکارم و سیره حضرت امام صادق علیه‌السلام

خوب تامل در حال حضرت صادق علیه‌السلام و تعظیم و توقیر او از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در وقت نقل حدیث از آن حضرت و بردن اسم شریف آن جناب چه گونه حالش تغییر می‌کرده؛ با آنکه پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و پاره‌ی تن اوست. پس یاد بگیر این را و با نهایت تعظیم و احترام اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را ذکر کن و صلوات بعد از اسم مبارکش بفرست.

و اگر اسم شریفش را در جایی نوشتی، صلوات را بدون رمز و اشاره بعد از اسم مبارکش بنویس و مانند برخی از محرومین از سعادت به رمز صلی الله علیه و آله و سلم و یا (صلّعم) و نحو آن اکتفا نکن. بلکه بدون وضو و طهارت اسم مبارکش را مگو و ننویس و با همه اینها باز از حضرتش معذرت بخواه که در وظیفه‌ی خود نسبت به آن حضرت کوتاهی نمودی و به زبان عجز و لابه بگو:

هزار مرتبه شویم دهان به مشک و گلاب      هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی‌ست

از ابی هارون، مولی آل جعده روایت است که گفت: من در مدینه جلیس حضرت صادق علیه‌السلام بودم. پس چند روزی در مجلسش حاضر نشدم. بعد که خدمتش مشرف گشتم، فرمود:

«ای ابو هارون! چند روز است که تو را نمی‌بینم»

گفتم «جهتش آن بود که پسری برای من متولد شده است»

فرمود بارک الله لک فیه! چه نام نهادی او را؟»

گفتم «محمد!»

حضرت وقتی نام محمد را شنید، صورتش را نزدیک به زمین برد و می‌گفت: «محمد، محمد، محمد» تا آنکه نزدیک شد صورتش بچسبد به زمین، پس از آن فرمود:

«جانم، مادرم، پدرم و تمامی اهل زمین فدای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باد!»

آنگاه فرمود: «دشنام مده این پسر را و مزن او را و بد مکن با او، بدان که نیست خانه‌یی که در آن اسم محمد باشد، مگر آنکه آن خانه در هر روزی، پاکیزه و تقدیس کرده شود.»

منتهی الآمال ، ج 2، ص 816

شهابی در شب – خلاصه ای از کتاب شب‌های پیشاور

کتاب شب‌های پیشاور، مشروح مناظرات عالم توانای شیعه، (مرحوم سید محمد سلطان الواعظین شیرازی، فرزند سید علی اکبر اشرف الواعظین از دانشمندان و خطبای مشهور شیعه) با بزرگان اهل سنت می‌باشد که در سال 1345 هجری قمری در شهر پیشاور پاکستان برگزار گردیده است. جلسات مناظره در منزل میرزا یعقوب علی خان که از رجال مهم پیشاور است تشکیل می‌شود و ده شب به طول می‌انجامد که در پایان، شش نفر از رجال و خوانین اهل سنت، مذهب شیعه را اختیار نمودند.

مشروح این مناظرات نخستین بار در سال 1375 هجری قمری با اشراف حضرت آیت الله بروجردی به زیور طبع آراسته گردید و تا کنون بالغ بر چهل بار تجدید چاپ شده است.

مشخصات کتاب:

شهابی در شب – خلاصه ای از کتاب شب‌های پیشاور / تالیف سلطان الواعظین شیرازی – تلخیص دکتر توحیدی


http://pluiebleu.persiangig.com/image/shahabi%20dar%20shab.jpg

در ادامه مطلب، بخشی از مناظرات شب هشتم آورده شده است.

ادامه نوشته

فـطــرس ، فرشـتـه‌ی سـلام...

فرشته در فکر عمیقی فرو رفته بود که ناگهان صدایی از درون یکی از اتاق‌ها او را به خود آورد ..

صدا گفت: «فطرس داخل شو»

او پس از سالیان دراز که در جزیره زندانی بود، برایش خیلی تازگی داشت که کسی او را به نام بخواند.

بار دیگر صدا گفت: «فطرس داخل شو»

اما او از ترس قدم از قدم برنمی‌داشت.

جـبـرئیـل که چنین دید، با انگشت به پشت فرشته زد و گفت: «من درباره تو با اهل این خانه صحبت کرده و اجازه ورودت را گرفته‌ام. چرا نمی‌روی؟ کودکی که در گهواره خوابیده تو را به آرزویت می‌رساند. فقط او می‌تواند تو را آزاد کند.»

فطرس چند قدم برداشت و در حالی که سرش پایین بود، در اتاق را به آرامی باز کرد ...

****

آن مرد گفت: فطرس، اکنون خودت را به کودکی که درون این گهواره است برسان که رهایی‌ات در این است.

فطرس، آرام به گهواره نزدیک شد و پس از چند لحظه ، نور بسیار شدیدی تمام اتاق را فراگرفت.

جبرئیل و ابر سفید که بیرون در، روی بام نشسته بودند، و هزاران فرشته که بر بام خانه سایه انداخته بودند؛ یک دفعه شنیدند کسی از داخل اتاق فریاد می‌زند:

«آزاد شدم، آزاد شدم، بال و پرم را به من پس دادند، قدرت پرواز را بازیافتم»

ابر سفید خوب می‌دانست که این هنگام، دیگر هیچ نقطه‌ی سیاهی در درون مروارید قلب فطرس باقی نمانده است.

فطرس که در پوست خود نمی‌گنجید، از آن مرد مهربان که حالا دیگر فهمیده بود پدربزرگ آن کودک است پرسید:

این کودک درون گهواره کیست و چه نام دارد؟

«پدربزرگ» گفت:

او میوه‌ی دل من است ..

او مرجانِ دو دریای بزرگ است ..

او نیمی از یک گوهر یکدانه است ..

او «حسین» است ..

فطرس نگاهی به اطراف انداخت. یکباره به یادش آمد این چند نفر را صدها سال پیش نیز در جایی دیده است.

آری؛ اینان همان مرواریدِ درخشانِ آن‌سویِ «عرش» خداوند بودند که فطرس در مقابل عظمت نور آنان سر فرود نیاورد.

ولی این بار، به حال سجده، خود را روی زمین انداخت و گفت: «شما از هر نوری برتر هستید. اگر شما نبودید و اگر نور شما آفریده نمی‌شد؛ هرگز نه آسمان آبی بود و نه زمین خاکی. نه خورشیدی بود که بدرخشد و نه ماهی که بتابد.»

از شما می‌خواهم اجازه بدهید برای حسین علیه‌السلام کاری انجام دهم. اجازه دهید تا پایان دنیا، هر کس، از هر کجا و در هر زمان به او «سلام» کرد، من سلامش را به «حسین علیه‌السلام» برسانم.

اهل آن خانه نگاهی به هم انداختند و این اجازه را به فطرس دادند.

فطرس در حالی که بال‌هایش را به هم می‌زد چند بار تکرار کرد:

من آزاد شده‌ی حسینم      

من آزاد شده‌ی حسینم **

** فطرس فرشته‌ی سلام ، مجید مسعودی

http://upcity.ir/images2/85703653374413110673.jpg
بر شير خدا و نسل شيرش صلوات
بر فاطمه و پور دليرش صلوات
ميلاد حسين و علي و عباس است
بر شاه و وليعهد و وزيرش صلوات

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

خدایا . . . علی علیه‌السلام . . . یا . . . فضه ؟

خدا کند علی علیه‌السلام در خانه باشد ! پس چرا فاطمه علیهاالسلام پشت در آمده است ؟!

آیا او در خانه است و نیامده ؟! اگر هست، خود نیامده یا فاطمه علیهاالسلام راضی نشده او پشت در بیاید ؟

خـدایــا ، حسن و حسین کنار مادر هستند یا تنها آمده ؟

آی اهل خانه به من بگویید : حسنین و زینبین در خانه چه می‌کنند ؟ گریه می‌کنند ؟ فریاد می‌زنند ؟ به گوشه‌ای پناه برده و می‌لرزند ؟ بوی دود را می‌شنوند ؟ شعله‌های آتش را می‌بینند ؟ فریاد مهاجمین را می‌شنوند ؟

خـدایــا چرا فاطمه علیهاالسلام پشت در آمده ؟ چرا فضه نمی‌آید این بانوی باردار را به درون خانه برگرداند ؟!

از کتاب:

http://upcity.ir/images2/62574430197472620083.jpg

محسن . . . همراه . . . اوست !

نکند این فاطمه علیهاالسلام است که پشت در آمده ؟

آه خدای من ، محسن همراه اوست ! خدا کند فاطمه علیهاالسلام نباشد.

کاش صدایش را از پشت در بلند کند تا مهاجمان مراعات کنند ، و حرمت ناموس و حرمت بانوی باردار و حرمت فرزند او را در نظر بگیرند .

اگر بدانند چه کسی پشت در آمده حتما باز می‌گردند ! . . . و صدایشان را پایین می‌آورند !! . . . و آتش را خاموش می‌کنند !!!

از کتاب:

http://upcity.ir/images2/62574430197472620083.jpg

بوی دود . . . شعله آتش !

خدایا بوی دود می آید ! شعله های آتش را می بینم که بر در خانه گرفته و نیمی از آن را سوزانده و همچنان بالا می رود.

خدا کند اهل خانه بیرون رفته باشند . خدا کند کسی پشت در نباشد . خدا کند زود از شعله آتش باخبر شوند و بچه ها را نجات دهند .

ای کاش می توانستم فریاد بزنم و اهل خانه را خبر کنم تا پناهی بگیرند .

از کتاب:

http://upcity.ir/images2/62574430197472620083.jpg

ای آتش . . . !

ای آتش ، اینک با تو هستم . اینان به خدا و پیامبر معتقد نیستند تا حرمت عزیزان وحی را پاس بدارند !

تو مـســوزان عزیزان این خانه را ! اینان داغدیده‌اند . تازه عزیز خود ، پیامبر بزرگ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم را از دست داده‌اند . بگذار با غم خود بسوزند . تو بر سوز آنان مـَیـَفـزا ..

اهل خانه در محاصره‌اند . هـجـوم مـردم ! هـجـوم آتـش ! هـجـوم دود ! هـجـوم فــریـاد !

بچه‌ها وحشت می‌کنند ، این‌قدر زبانه مــکـــش !

مادر را و محسن را - که پشت در هستند - مواظب باش !

از عرش ، این خانه را می‌نگرند ! اینجا جای آتش نیست !

از کتاب:

http://upcity.ir/images2/62574430197472620083.jpg

یا موقد النار مهلا !

ای بپا کننده‌ی . . . آتش . . . !

ای بپا کننده آتش بر در خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام؛ آهسته تر فریاد بزن !

می‌دانی پشت این در چه کسی آمده است ؟! جمعیتی که همراه آورده‌ای باعث وحشت بانویی می‌شوند که محسن علیه‌السلام همراه اوست !

به همراهانت بگو ساکت باشند که ناموس خدا در خانه است، و عزیزان پیامبر کنار اویند !

هــیـزم آورده‌اید ؟! اینجا کجاست ؟ چرا آنها را کنار دیوار خانه می‌چینید ؟

سکوت علی علیه‌السلام اینچنین آتش غضب شما را برافروخته است !

شعله‌های سوزان قلب سوخته‌ی علی و زهرا علیهماالسلام - که در این خانه‌اند - برای گدازشان کم بود ، که از بیرون نیز آتش می‌افروزید ؟!

از کتاب:

http://upcity.ir/images2/62574430197472620083.jpg

دعای کمیل

* دعای کمیل

دعایی با مضامین عالیِ عرفان از دیدگاه معصومین علیهم‌السلام که آموختنش به کمیل، نشان از میزان رشد و شایستگی او در پذیرش معارف اهل بیت دارد و استحقاق رسیدنش به درجات بالاتر را نوید می‌دهد.

البته خواستِ درونی و تشنگیِ کمیل در کسب معارف نیز – افزون بر دوستی دیرینه‌اش با علی و آل علی علیهم‌السلام – مهم‌ترین عامل پذیرفته شدنش برای حفظ و نگهداری این دعا بوده است. او خود در این مورد چنین می‌گوید:

روزی در مسجد کوفه نشسته بودیم با امیرمومنان علیه‌السلام ؛ در حالی‌که او می‌گفت و ما می‌آموختیم، تا این‌که از آن میان، یکی درباره معنا این آیه پرسید:

«فِیها یُفرَقُ کُلِّ أَمرٍ حَکِیمٍ»1 «در آن شب، هر امری به حکمت رقم می‌خورد».

آن حضرت فرمود: «سوگند به کسی که جان علی در دست اوست، منظور شبِ نیمه شعبان است. در آن شب هیچ بنده‌ای نیست مگر این‌که خیر و شر او برایش رقم می‌خورد تا نیمه شعبان سال دیگر. و هیچ بنده‌ای نیست که آن شب را احیا کند و دعای خضر را بخواند؛ مگر این‌که دعایش پذیرفته شود».

آن روز گذشت و شب فرارسید، و درست شب نیمه شعبان بود و هنگام فراگیریِ دعایِ خضر.

بیتابانه به انتظار شب نشستم تا به نیمه برسد. آن‌گاه به درِ خانه علی (ع) رفتم. در را گشود و فرمود: این وقت شب برای چه کاری آمده‌ای؟»

گفتم: برای آموختن دعای خضر، ای امـیـرالـمـومـنـیـن.

فرمود:«پس بیا و این دعا را فرابگیر و در هر شب جمعه، یا هر ماه یا هر سال یکبار آن را بخوان که خداوند تو را کفایت و یاری می‌کند، و روزی‌ات عطا می‌فرماید.

البته ای کمیل! بدان که دوستی دیرینه‌ات با ما، موجب شد تا خواسته‌ات را پاسخ گویم. پس بنویس آنچه را می‌گویم:2

اَللّهُمَّ اِنِّی اَسئَلُکَ بِرَحمَتِکَ الَّتِی وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ، وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرتَ بِها کُلَّ شَیءٍ وَ خَضَعَ لَها کُلَّ شَیءٍ...

پروردگارا! از تو می‌خواهم به حق رحمتت که همه چیز را فرا گرفته، و به حق نیرویت که همه چیز را به وسیله‌اش شکست خورده و از پای افتاده گردانده‌ای و همه چیز در برابرش خوار و زبون گشته...

خداوندا! بر من ببخش گناهانی که رسوایی به بار آرَد.

خداوندا! بر من ببخش گناهانی که بدبختی ببارانَد.

خداوندا! بر من ببخش گناهانی که نعمت‌ها بگردانَد.

خداوندا! بر من ببخش گناهانی که دعاها را به بند کِشد.

خداوندا! بر من ببخش گناهانی که بلاها را فروریزد....

پروردگارا! چه بسیار زشتی‌هایم را که پوشاندی، چه بلاهای گران که از من بگرداندی، چه بسیار لغزش‌هایی که از آن بازَم داشتی، چه بسیار کارهای ناپسندی که از من دور ساختی، چه بسیار ستایش‌هایی که شایسته‌اش نبودم و درباره‌ام پراکندی... *

________________________________________

1.    سوره دخان، آیه 4

2.    نقل به معنا از «اقبال» سیدبن طاووس. نیز شیخ طوسی در «مصباح المتهجد» می‌گوید: کمیل بن زیاد در شب نیمه شعبانی، علی علیه‌السلام را در سجده می‌بیند که این دعا را می‌خواند و آن را از مولایش فرا می‌گیرد.

* مسعودی، مجید؛ از قبیله خوبان: کمیل بن زیاد نخعی به انضمام وصیت علی علیه‌السلام به کمیل (مرزبانان خورشید ؛ 1) ، صص 60-62

http://upcity.ir/images/99071993902937724241.jpg